دوشنبه هفدهم تیر 1387
باز امشب مثل دیشب بود و چشمانم نمی خفتند و من عاجز تر از دیشب به پا بودم
که ناگه در ته ذهنم دو خط شعری تجلی کرد
در تکاپوی دو خط دیگری بودم که آن هم انقریب آمد
آه اگر باران دوباره سر زند جثه ام را زیر آن تر میکنم
روی یک بامی نشینم یحتمل شعرهای حافظ از بر میکنم
بیت بعدی را که میداند چه بود ناگهان از آسمان آمد فرود
قدرت باور ز من دوری گزید از تنم غافل شدم عقلم رمید
آسمان باریدنش آغاز کرد قطره قطره ذره ذره میچکید
برکتش بی هیچ تبعیض و ستم بر تمام شهر یکسان می رسید
اشکهای من بدو پیوند شد بغض من با ناله اش آهنگ شد
نوشته شده توسط ... در ساعت 2:49 | لینک
|
