تبليغاتX
مثل آزادی یک شاپرک تازه نفس

قصدم از آمدنم رفتن بود

به کجا موهوم است                آخرش پیدا نیست

میگریزم از غم و شادی

میپرم تا                  عمق آزادی و میگویم

بیا اینجا کنار ما

نوشته شده توسط ... در ساعت 23:27 | لینک  | 

بنام

باز امشب خاطرم را کودکی زیبا مزین کرد

که میخندید کودک وار

در نگاهش خنده ای پنهان که میفرمود: من هستم

خردیم از خاطرم رد شد که او بودم

در حیاط خانه کودکی ام

یک پسر بچه زیرک دیدم

در تقلای رسیدن به دم گربه زرد.

یادم از انگورهای عسکری آمد

حیف دانستم نگویم تا چه حد خردم

همانجا بود منزلگاه و من این هدیه را

مستانه رد کردم

حال دیگر نیست در یادم جز

صدای وز وز

کالسکه دودی ها.......

نوشته شده توسط ... در ساعت 23:21 | لینک  |